طبابت در شاه نشین

 

آن روزهای مال / طبابت در شاه نشین .... مرضیه داودی

 در گذشته به علت مشکلات عدیده ی تردد به شهر،  مردم روستا نشین بیشتر احتیاجات و نیازهایشان را خود برطرف کرده  و گره مشکلاتشان   به دست خودشان باز می شد.  در روستای شاه نشین نیز  تعداد افراد خاصی در طبابت محلی و تجربی مهارت  داشتند و در صورتی که اهالی  بیمار می شدند  نزد این افراد خاص میرفتند و این موضوع  کار افراد روستا رو آسان کرده و دردشان را تسکین می داد.
شکسته بند
مرحوم حاجی امیر دهپور و مرحوم کاید جمعه حاتمی در شکسته بندی سررشته و مهارت داشتند. در گذشته به علت رفت و آمد زیاد به کوه و کمر ، شکستگی ها هم زیاد بود.  فرد شکسته بند ابتدا محل آسیب دیده را صاف میگرفت و با آب گرم ماساژ می داد، اگر تشخیص میداد که شکسته نیست و فقط در رفته، آن را با مهارت خاص خود جا می انداخت. البته این کار با درد خیلی  زیادی همراه بود بطوری که مجبور بودند لای دندان بیمار چیزی سفت قرار بدهند که در اثر درد شدید به دندان های بیمار آسیب وارد نشود.  ولی اگر تشخیص داده می شد که عضو شکسته شده،  آن را خیلی آرام با آب گرم ماساژ می دادند  و سپس دور تا دور عضو شکسته شده را با نی- نی هایی که از وسط دو نیم شده بودند ــ با بند می بستند  و به بیمار توصیه می کردند که استراحت کند و خیلی زود عضو شکسته شده در اصطلاح می گرفت.

دندان و درد بی امان

زمانی که کسی دندان درد داشت به مرحوم مشهدی فتح اله فرجی و ملافتاح مکوندی که در این زمینه سررشته داشتند، مراجعه می کرد. معمولا مقداری داروی محلی به نام انگبین را با سیم ــ مانند گوشت و سیخ ــ بالای شمعی قرار می دادند و بیمار سرش را بالای شمع با دهان باز نگه می داشت و ظرفی پر از آب را در زیر شمع قرار می دادند که اگر احیانا انگل یا میکروبی در دندان بود ، در آب بیفتد ...این روش مفید بود و اکثر اوقات جواب می داد...کار کشیدن دندان هم بسیار درد آور بود و با انبر این کار انجام می شد...


چشم
زمانی که کسی درد چشمی داشت به مرحوم کاید علی مراد علیدادی مراجعه می کرد. کاید علی مراد هم اگر کسی چشمش قرمز می شد یا درد داشت یا دیدش کم می شد و یا  چیزی در  چشمش می افتاد،  فوری یک عدد سفیده تخم مرغ را از زرده جدا می کرد و سفیده را هم می زد تا کف کند سپس مقداری از کف سفیده را با نوک قاشق چایخوری توی چشم بیمار می ریخت. الحق که خیلی خوب جواب می داد.

افتادن ناف...

اگر کسی ضعیف میشد و یا کمر درد می گرفت و یا اشتهایی به غذا
خوردن نداشت وبدنش سست میشد دراصطلاح مردم می گفتند
که نافش افتاده وطبیب این کار هم مرحوم مشهدی فتح اله فرجی بود .
در چنین هنگامی  دو عدد میخ را در زمینی که شیب داشت می کوبیدن و بیمار را به پشت می خواباندن و  دو پای بیمار را با طناب  به دو میخ می بستند به طوری که سر بیمار درسراشیبی قرار بگیرد ....به بیمار می گفتند که خودش را شل کند وهیچ حرکتی انجام ندهد.ودستمالی را زیر بغلهای  بیمار می گذاشتند به نحوی که دو
دسته دستمال پشت گردن بیمار باشد وهماهنگ  سر بیمار و
دو دسته  دستمال را با هم با شدت به طرف کمی بالا  می کشیدند وصدای تق یا همان جا افتادن  ناف وجا افتادن رگ  شنیده میشد وبیمار بعد از دو تا سه روز  حالش مساعد میشد.

سگ گرفتگی ...

به خاطر شرایط خاص روستا سگ گله  در روستا زیاد بود .
اکثر مردم  گله  و سگ گله داشتند.بعضی ازسگها واقعا  وحشی 
بودند.اگر  کسی را  سگ گاز میگرفت (که زیاد هم اتفاق) می افتاد.در روستا درمان می شد و  از دکتر و سوزنِ کزاز خبری نبود.
طبیب این کار اکثر مواقع مرحوم کاجمعه حاتمی بود.
به این صورت كه محل آسیب دیده را با چز یا هلپه (نوعی گیاه دارویی که در قدیم از جوشانده و یا دود آن به عنوان ضد عفونی کننده زخم ها استفاده می شد) ضدعفونی می کردند.سپس محل آسیب را با باقلا وگندم می پوشاندن وخمیر آرد درست می کردند و روی محل آسیب دیده می گذاشتند  و هر چند روز یک بار مرحم زخم را عوض می کردند و مرتب هلپه دود می دادند و بعد از چند روز بیمار  کاملا بهبود می یافت.
دلپیچه(چالمه)
کسی که دل درد یا دلپیچه یا بد غذا می شد یا سر دلش سنگین
میشد, به زبان محلی میگفتند فلانی چلمه کرد .
طبیب این درد هم چند نفر بودند  منجمله مرحومه ماه سلطان
عمه مرحوم راه خدامکوندی ...  وی  به بیمار می گفت دراز بکشد ..ودست بر شکمه بیمار می کشید وزیر لب صلوات می فرستاد .
وقتی درمان جواب میداد طبیب خمیازه می کشید  پشت سر هم
وگاهی هم خود طبیب حالت تهوع می گرفت که دراین موقع می گفت: (چُلمَت چقدر سنگینِ) وبه این صورت بیمار خوب می شد.
 
گلو درد نوزادان

بیشتر اوقات بچه ها در فصل پاییز وزمستان سرما می خورند ومریض احوال بودند.سرفه وگلودرد خیلی بچه ها را آزار میداد به طوری که دیگر توان شیر خوردن نداشتند.در این مواقع کسانی بودند که به کودک کمک کنند.
از جمله این بزرگواران مرحومه دی محمد صالح ومرحومه دی غلامرضا بودند.که با یک مهارت خاص کودک را در بغل می گذاشتند وباانگشت شست به مدت چند ثانیه گلوی کودک وروی لوزه ها را فشار می داد وفوری انگشت را از گلوی کودک بیرون می کشید وانگشت شستش را به مادر کودک نشان میداد که کلی چرک وعفونت از گلوی کودک  درآورده.وبعداز این طبابت،  کودک به راحتی شیرمیخورد و سرماخوردگی وگلودردش  کاملا بهبود می یافت.

عقرب زدگی...

عقرب زدگی در روستا هم به طوری خاص درمان می شد.
وقتی کسی راعقرب میزد به افرادی که دراین کار مهارت
داشتند مراجعه می کردند.افرادی مانند مرحوم کاید محمد
حسن حاتمی ومرحوم حاجی امیر دهپور  که در واقع طبیب این
کار بودند . طبیب  فوری دست بکار میشد.ابتدا محل نیش عقرب را    چند جا تیغ میزد وسپس از بزغاله ای که گوش های بلندی داشت, مقداری از نوک گوشش   را می بریدن وتمیز میکردند ودر محل عقرب زدگی می گذاشتند وبا پارچه ای
می بستند.بعد از چند روز کاملا بهبود  می یافت.


ماماچه یا قابله...
در قدیم روستا چند ماماچه داشت که معروفترین وبا تجربه ترین این بزرگواران  که اکثر بچه ها تا بزرگ هم شدند آنها را ننه می خواندند.مرحومه دی محمد صالح مادر محمد رضا مکوندی ومرحومه دی غلامرضا مادر حسین قلی پور بودند.  بعدها که این بزرگواران  توان کمتری داشتند.مرحومه دی نصراله مکوندی ودی عین العلی صالحی پور
ودی مظفر لرکی  این کار را انجام می دادند.
رسم بر این بود که ماماچه مانند یک مادر تا چند روز اول به نوزاد ومادر نوزاد سر کشی میکرد.
تمام این بزرگواران که در این قسمت ودر قسمتهای گذشته کار
طبابت  میکردند بدون هیچ هزینه وچشم داشتی کمک میکردند.
شکستگی سر...

نحوی درمان سر شکسته ... معمولا شکستن سر بین پسر بچه ها  به خاطر بازی وشیطنتی که داشتند بیشتر اتفاق می افتاد.
در قدیم هم دختران وهم زنان  موهای بلندی داشتند واصلا رسم
کوتاه کردن مو بین زنان ودختران وجود نداشت. زنان و دختران وقتی موهای خود را شانه میزدند موهایی که در شانه میماند را دور نمیریختند بلکه موهای دور ریز را در شکافِ سنگها و دیوار می گذاشتند وموقعی که سر کسی می شکست ( هر خانواده خود
این روش را خوب می دانستند) موهایی را که در شکافها  ودیوارها بودند را در می آوردند, آتش میزدند ومانند خاکستر داخل کف دست نرم میکردند وجای شکسته که خون هم می آمد میریختند وکمی
جای شکسته شده را با دست فشار می دادند خیلی سریع خون بند
می آمد .در واقع کار پانسمان وبخیه را انجام می دادند.
این نوع درمان که در نوشتار آمده مربوط به دوره های گذشته و با امکانات آن هنگام روستاها بود ...در این روستاها از گیاهان دارویی به نحو شایسته ای استفاده کرده و دردها و بیماری ها را با کنار بیمار بودن و همراهی با وی تسکین می دادند و درمانگران هم بابت طبابت دستمزدی نمی گرفتند ...روحشان شاد