روستای سرتیوک

 

سرتیوک مکوند                             منصور شرف الدین

به نام خداوند جان وخرد
اینجا سرتیوک است .نامش معلوم نیست به چه معناست اما دردل همه سرتیوکی ها جا دارد وهمه مکوندی ها هم اورا می شناسند .سرزمین بهشت گونه دل های پاک و باوفای همه سرتیوکی ها .ازجاده جدیدالحداث، ازراه هفتکل - باغملک که وارد می شوید  اول سرتیوک یعنی طایفه شرفینی وبعد آنطرف رودخانه سرتیوک بالا یا اولاد له .
سرتیوک معلوم نیست یک کلمه است یا دوکلمه .به نظر این حقیر که خودرا کوچک همه مکوندی ها می داند سرتیوک از دوکلمه تشکیل شده است: سر  و  تیوک .چرا؟چون سرتیوک دارای چشمه ای بهشتی است که آبی به این گوارایی  به نظر من درهیچ جای دنیا وجود ندارد .صاف وشفاف وزندگی ساز.  سالم وبا طراوت برای کسانی آب آنرا خورده اند باوفا وباصفا .چقدر سرتیوکی ها چشمه را دوست دارند .خدا می داند فقط خدا می داند .سراین چشمه تیهوها وبه خصوص بچه کبکها جمع می شوند وآب می خورند وبعد از آب خوردن ، مادرشان آنها را جمع می کرد وبه آنها می فهماند که درهنگام خوردن آب دلپذیر ومهربان بفکر دشمن هم باشید .زودتر آب بخورید وزودتر به بالای کوه وتپه های اطراف چشمه برویم واز آنجا به چشمه نگاه کنیم تا دشمن را هم بپاییم وچون این تیهوها یعنی این پرندگان کوچک بودند  تیو ((ک)) کوچکی گرفت وبه تیوک معروف شد کجا جمع می شدند سَر تیوک .
دست راست بالای چشمه غر غر ((او))وجود دارد حوضچه ای که وسط دوکوه گرفتار آمده است وآبی که از باغملک وچشمه های اطراف آنجا می آید وارد این استخر طبیعی می شود وبچه ها ومردهای زیادی که همه سرتیوکی هستند را جمع کرده است وبه همه آنها شنا یادداده است استخر شنای ما ((غر غر او)) بود یعنی غر غر آب یعنی صدای آب که با غرور گاهی هم با فریاد که ((آب را گل نکنیم )).
پایین تر از ((غرغر او ))مزار گه سرتیوک است .مردان وزنان باشرف سرتیوک راکه درگذشته اند البته با افتخار وبا فرهنگ میراثی پدر ومادرشان زندگی با عزتی را انجام داداه اند درخود نگه داشته است . درگورهای نه چندان تنگ نه چندان بزرگ به همان اندازه که درزندگی قناعت را به یاد داشته اند تا هیچوقت دستشان را به عنوان کمک مالی پیش هیچکس دراز نکنند که نکردند وآرزوهم دارم که هیچ وقت هیچ مکوندی ،هیچ بختیاری ،هیچ ایرانی دستش را پیش بیگانه داراز نکند :  چرا که
دستی را دراز می کنی پیش خسان                                                                                  پل بسته ای که بگذری زآبروی خویش
پایین تر از مزار مردان وزنان بزرگ مکوندیِِِ بختیاریِ ایرانی، مانند گیسویِ بلندِ پیچ پیچِ دختران سرتیوکی،رود خانه سرتیوک جریان دارد. آب روان است که می رود تا به دریا برسد تا به استخر دیگری برسد به اسم بره باز. که دیگر نشانی از آن آب پُر که درجریان بود وگاهی اوقات بره های کوچک را بازی می داد نیست .گویی خود دربازی روزگار بازی خورده است !!
استخرش پر از شن وگل شده است وافسوس برای ما و پیرمردان امروزی سرتیوکی برجای گذاشته است که دیگر برم بره بازی وجود ندارد .
در بالای برم بره باز یعنی در دست چپ آن از چشمه  به پایین ودر بالای آن، کوه یا مافه کا ید عبدالرضا (پدر بزرگم )قراردارد که در زمان ابوالقاسم خان بختیاری که با دولت وقت می جنگید برای آنکه همه جای راهها  را ببیند روی این کوه پیه ای از سنگ وگل برپا کرد اما تمام نکرده فهمید دولت هلی کوپتر وارد کرده است واز بالا اورا می بینند سرانجام به غارهای زرد کوه بختیاری رفت که بعدا بوسیله قسم قرآن او را دستگیر کردند ودر زندان تهران به دار آویختند (اعدام کردند )آنجا را مافه ابوالقاسم هم  می گویند . پایین تر از برم بره باز به اندازه حدود 1500متر بند یا سدی جهاد سازندگی هفتکل برروی رود خانه ی سرتیوک  زده است که آب درپشت آن جمع می شود ومی خواهند از آن برای آبیاری گلخانه های دردست احداث استفاده کنند .وطبیعت پرگل وزیبای سرتیوک را با گل های دست آموز هم زینت بخشند .دستشان درد نکند .چرا ؟ چون باعث شدند در هنگام گود برداری برای گلخانه ها به آثار باستانی روزگار ایلامیان یعنی از نخستین تمدهای پایه ریزی شده توسط ایرانیان دراین منطقه پی ببرند .
درختان کنار سرتیوک هم خود داستانهای عاشقانه زیادی دارند عاشقان بسیار درزیر سایه این درختان با دلدادگان خود پیوند بسته اند که تا آخر زندگی یار مهربان هم باشند. واین مثل همیشگی مکوندی ها ی بختیاری راتحقق بخشند که با لباس سفید عروسی به منزل همسر بروند وبا کفن سفید درگورستانهای به ناچار احداث شده سرتیوک خاک شوند .  به یاد همه آنان که رفته اند .
چه سرزمین پر خاطره ای هستی سرتیوک .
چشمه سرتیوک هرگز نشوی خشک                                            کنار سبز سرتیوک هرگز نشوی لخت

با تقدیم احترام به همه درگذشتگان مکوندی
منصور شرف الدین مکوند