امروز پنجشنبه 29 شهریور 1397 - Thu 09 20 2018

آخرین زمان بروزرسانی FTM_DATE_FORMAT_LASTUPDATE

حليم هریسه

 

حليم حريصه                                                   
شهاب داودي
ياد آنروزها ياد باد... محرم که مي آمد حال و هواي مردم عوض مي شد... چوب بلندي فراهم ميکردند که به آن تير مي گفتند.. هرکس نذر و نيازي داشت پارچه اي مي آورد و به تير مي بست ... تير مي  گشت و پارچه ها اضافه تر مي شد تا اينکه ديگر اثري از چوب معلوم نبود ... سر تير را يک آيينه مي بستندو آنرا علم مي ناميدند و ابوالفضل گويان بلند مي کردند و دور مال (روستا) مي چرخاندند... وآنسوتر ديگ هاي حريصه بار گذاشته مي شد.. يکي دونفر از سادات هم از آبلشکر مي آمدندو روضه مي خواندند... وصندلي تاشوي فلزي تا شب دهم خانه به خانه مي گشت ... مي گفتند اين منبر است ... حريصه شب عاشورا هم عالمي داشت ... زنان تا نزديکي هاي صبح مراقب غزقون حليم بودند ... دانه هاي ((دُن گرو)) به وسيله چوبي که ((کته )) ناميده مي شد کوبيده شده و گوشت خروس که به همين منظور از چند روز قبل به آن آب و دانه مي دادند و به اصطلاح نذرش کرده بودند، آرام آرام پخته و حريصه کشدار مي شد... بچه ها که از شب کمين کرده بودند نزديکي هاي صبح وقتيکه صاحبخانه بعد از چند ساعت نگهباني پلکهايش سنگين شده بود در چشم برهم زدني ديگ حليم را چند چيله آنطرفتر مي بردند و اصطلاحا ((رُووَ خور)) مي کردند... ودليل مي آوردند که دزديدن حليم حريصه شب عاشورا ثواب داردو جالب اينکه صاحبخانه که اين همه براي پخت حليم زحمت کشيده بود هم بجز چند داد وفرياد کاري نمي کرد و گويي او هم عمل بچه ها را صواب مي دانست و برايش تهیه  حليم حريصه عاشورا مهم بود نه اينکه چه کسي و چگونه آنرا مي خورد !....                               آيا خاطرتان هست؟!

محل کنونی شما