امروز پنجشنبه 26 مهر 1397 - Thu 10 18 2018

آخرین زمان بروزرسانی FTM_DATE_FORMAT_LASTUPDATE

نسل سبز

 

فاضل دهپور

برادران و خواهران خوب شاه نشينيم بي مقدمه مي گويم ؛شما نماد دوستي ، برادري ،صميميت ، اتحاد و از خود گذشتگي هستيد و در  پاكي و صداقت بي مثاليد ...آيا مي دانيد اين   صفتهاي خوب را از كجا  به ارث برده ايد؟آيا مي دانيد بزرگان طوايف و روستاهاي ديگر به اين اتحاد  و برادري شما آفرين مي گويند وعـده اي هم حسادت ؟! پس اجازه بدهيد اشاره اي كوتاه به گذشتگان و بزرگان روستايمان داشته باشيم هماناني كه صاحب اين ارث هستند ، همان نيكاني كه  اكنون ما خوشه چين بذر دوستي   و برادري ايشانيم . همان سروراني كه من در اينجا ازايشان بعنوان نسل اول شاه نشين (البته در قرن جاري) ياد خواهم كرد...آري نسل اول شاه نشين با دست خالي و زحمت فراوان و در سالهاي  قحطي و كم درآمدي همه چيز را آگاهانه و پيروزمندانه براي نسلهاي بعد از خـــود پايه گذاري نمودند..نسلي  كه در دوران حضور پر رنگ راهزنان و غارتگران نگذاشتند كوچكترين صدمه اي به مال و جان هم  ولايتي هايشان برسد.. نسلي كه اگــر بزرگي تصميمي مي گرفت همه  پا درركاب بودند... نسلي كه در هنگام درو دوش تا دوش  يكديگر دست فاميل ضعيف تر را مي گــــرفتند.. نسلي كه روزها و شبها سـوار بر اسبان تيز پاي خود پي جوي گوسفند گم شده هم ولايتهايشان بودند... نسلي كه دار و ندارشان براي هم بود... آري نسل اول را مي گويم،كــــربلايي ولي ، پسران و برادرانش ؛كايد علي ،كا ارزوني ، مش فتح الله ،كا قربون و مش علي خون .و البته ناگفته نماند كه كله ولي بعنوان كد خداي شاه نشين اكثر دخترانش را در اين روستا شوهر داد و با اين كار خود پيوندهاي فاميلي را بين اهالي محكمتر كرد بصورتي كه اكثريت  اهالي علاوه بر خويشاوند نسبي  اكنون به صورت سببي نيز پيوندي ناگستني  دارند.و اما ديگـر بزرگان ؛كا ابول ،مشهدي شاهين با بــراردان و پسران بزرگ منشي   چون :  كا محمد حسن ،كا علي محمد،كا علي پناه... كايد خسرو با براردان و پسراني چون ؛ كا علي مــراد ، مش فتح علي و كا غلام علي و.. كربلايي روزه با پسران و بــرادراني هم چون كا گردو ، كا حسن و كا محمد  صالح.. كــــربلايي محمد رضا با برادران و پسراني هم چون كايد باران ، كا يداله ، كا عليـــرضا و حاج امير... کاید مهراب وپسرانش مش کریم وملا فتی ....كايد محمد حسين و برادرانش چون حاج عبدالله و كايد رضا ..كا بـرات ومش سياه  غلامي  و حاج برفعلي و ديگر بزرگاني كه نامشان جاويدان است اما مجالي براي ذكر نيست...اما بعداز نسل اول امورات روستاي زيبايمان به دست نسل دومي ها افتاد هماناني كه با پيدايش  نفت و افزوني شركتهاي نفتي و كم درآمد بودن شغل كشاورزي و دامداري روستا را ترك كرده و به كمپاني هاي نفتي پيوستند...اين نسل با فاصله گرفتن از روستا خانهاي گلي و سنگ گچي كه گچ آنرا  پدرانشان در   حضور و نگاه كودكانه آنها  با  هيزم و ((بنگرو))پخته و سنگ آنرا از شهـــر كهنه با محفل و چهار پا آورده بودند فراموش كردند... اينان خاطرات شب نشيني ها ،ايام كشاورزي و روزه خواني هاي محرم توسط كساني چون سيد هاشم فـــرزند مرحوم سيدناصر و سيد حعفر و نوحه خواني ملافتاح و مرحوم  مهد علي داودي كه خانه به خانه مي گشت و يا بيشتر در منزل مرحوم حاج امير بود را فراموش كردند.....نسل دومي ها زندگي شهر نشيني اختيار كردند و با مهاجرتشان اندك اندك روستا خالي وچاله ها خاموش  شد ، چاله هايي كه وقتي زني پا به ماه مي شد تا صبح زنان ديگـــر دور آن جمع مي شدند و    كمك يار قابله هاي ماهري چون دي مه صالح و دي غلامرضا مي شدند...اين عده مزه ((برشتوك و آردو او)) صبح  اول زندگي نوزادان را از ياد  بردند... نسل دومي ها از ياد بردند ريش  سفيداني را كه هركدام در آن جامعه  كوچك چه مسئولتي داشتند،آنها قصابي و فرياد هاي ((پلوار، پلوار )) كا علي مــراد كه قصاب مال بود  را  فراموش كردند و از ياد بردند دعــا و چله بري هاي  كا علي و حاج عبدالله را ... نمي دانم به ياد داشتند  در هنگام گم شدن گوسفندي چگونه دهان  گرگ را مي بستند؟  من   هنوز هم در خاطرم هست كه پدرم در چنين مواقعي چاقويي به دستم مي داد و با خواندن دعا دهان گرگ و جانوران وحشي را مي بست. .. آهاي نسل دومي هاي فراموش كار  چگونه شاهنامه خواني كا گردو و شيرين سخني كا غلامعلي را فــــراموش كرده ايد ...چگونه سواري وتيزچابكي بزرگانمان را از ياد برده ايد ...چگون كا بارون نترس را از ياد برديد .!آري عزيزان، نسل دوم شاه نشين زيبا را رها كـرده و حتي جهت پخت غـــذا براي  مراسماتي كه در  شهر داشتندنيز با تخريب سقف منازل و درآوردن تيرهاي چوبي در راستاي ســـريعتر ويران شدن روستا  همت  گماشتند و در زماني كمتر از دو دهه شاه نشين به ويرانه اي نبديل شد. زمان  ويراني روستا براي كشاورزي  هر از چند گاهي به شاهنشين ويران شده   مي رفتم و زمانيكه  خــــانه هاي بي سقف را مي ديدم و  ياد بزرگان مي افتادم بغض گلويم را در تسخير خود مي گــــرفت و دعا مي كردم اي كاش زمان به عقب باز مي گشت و آباداني شـــاه نشين را يك بار ديگــــر مي ديدم ..ومن غافل بودم از لطف هستي بخش كه سرنوشت ديگـــري را براي شاه نشين دوست داشتني رقم زده بود وآن دستان پرتوان و آباد گر نسلي بود كه شايدكمتر كسي از آنها خاطره اي از شاه نشين در ذهنشان باقي مانده بود ، نسلي كه بيابانهاي خشك و بي علف را عطـــــر آگين كرد ..آري نسل سبز را مي گويم ، همان جواناني كه باعث احياي خاطراتمان شده و با ايجاد همبستگي و اتحاد در بين اهالي كه شايد موقعيت مكاني  فاصله هاي فاميلي را هم بين آنها زياد كرده بود توانست انقلاب بزرگي در روستا صورت دهد كه الگوي ديگر روستاها نيز شد. نسل سبز كه با نام انجمن سبز كار خود را آغاز كرد در طي اين چند سال خدمات ارزنده عمــــــراني ، فرهنگي ، ورزشي و تفريحي را به  شاه نشيني ها هديه كرد... مردم خوب و صميمي شاه نشين قدر جوانان سبزتان را بدانيد و در كارهاي فرهنگي و عمراني ياورشان باشيد.               

محل کنونی شما