امروز پنجشنبه 26 مهر 1397 - Thu 10 18 2018

آخرین زمان بروزرسانی FTM_DATE_FORMAT_LASTUPDATE

آنروزهای مال/ سالی که مردم ملخ خوردند

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 

آن روزهای مال/سال کُلُوهی/وقتی ملخ همه چیز را خورد و مردم ملخ را ... رضا امیری مهر

نیمه ی اول دهه چهل بود که چوپان ها گله های گوسفند را برای چرا به صحرا برده بودند...در ساعات اولیه روز چوپانها فریاد زدند که ملخ زیادی دارد می آید. همه از خانه ها بیرون آمدند. از دور روی زمین سایه ی بزرگ و پهنی بوجود آمده بود... هر کس با زن وبچه هایش داخل باغ خیاری می ایستادند و پلیت ، قوطی و یا وسایل دیگر را به هم می زدند وسر وصدا می کردند تا ملخ ها در باغ ننشینند...اما ملخ ها می نشستند وبعد پرواز می کردند .... بد شانس کسی بود که ملخ ها در مزرعه وی تخم ریزی می کردند؛ملخ ها خاک زمین را نرم می کردند و درآنجا تخم می گذاشتند وبعد ازچند روزملخ های کوچکی اززمین بیرون می آمد وچون نمی توانستند پرواز کنند همه مزرعه را خورده و نابود می کردند... در این بین مردم هم گونی گونی ملخ جمع می کردند.... به خاطر اینکه ملخ ها پرواز نکنند یک دیگ بزرگ آب جوش درست می کردند و گونی را داخل آب جوش می ریختند وبعد آن را آبکش کرده وداخل تابه یا سینی ملخ ها را تف داده و می خوردند.

   در آن سالها قبل از آب پز و چیپس کردن ملخ ها سر چند ملخ را کنده بودم؛ ماده ی سبز رنگ و پلشتی دیدم...به همین دلیل دلم نمی خواست ملخ بخورم... پدرم که استعدادی در نظم گفتن داشت با لبخندی بر لب زمزمه می کرد:"کُلو گُو: اَیر اِیخُوی مِزَمَه بِوینی ، سَرم َ نکن کِه مِنِمَ بِوینی ( ملخ گفت: اگر می خواهی مزه ام را ببینی سرم را نکن که داخلم را ببینی)

خوردن ملخ ها از روی گرسنگی نبود؛ چون مردم هنوز آرد وگندم داشتند اما عشایر و عرب های خوش نشین که اطراف روستا بودند آذوقه ی کمتری داشتند و زودتر از بقیه مورد گرسنگی قرار گرفتند .خودشان چند سال بعد صحبت می کردند که ما از گرسنگی ریشه ی علف های کنارآب را در می آوردیم ومی خوردیم ...دیگر روستاها هم چون محصولی نداشتند که جمع آوری کنند به قحطی ،گرسنگی و سختی دچار شدند. دسترسی هم به شهر نداشتند و نمی دانستند چه کار کنند. ولی طولی نکشید که دولت وقت به داد همه رسید وگندم به روستاهای قحطی زده رساند ...ولی چون شاه نشین جاده ماشین رو نداشت ماشین تا رودخانه سُور می آمد و مردم هم با خر و حُور، شله وگونی به آنجا می رفتند تا سهمیه خود را دریافت کنند.

خیلی از مردم چند بچه داشتند ولی شناسنامه برای گرفتن سهمیه ی گندم نداشتند به همین دلیل ماموران دولت بدون گرفتن شناسنامه به اهالی گندم می دادند و ملاک تعداد اعضاء خانواده هم گفته ی خود مردم بود و چون وجدان کالای پر خریداری بود با اینکه بچه هایشان گرسنه بود اما حاضر نبودند برای گرفتن گندم بیشتر دروغ گفته و لقمه حرام به بچه هایشان بدهند...

اهالی دو روز بعد گندم ها را داخل حُور یا گونی ریخته و بار خرها می کردند و به آسیاب گلگیر یا رودزرد می بردند .چون ممکن بود آسیاب شلوغ باشد و یک یا دو روز طول بکشد کمی از گندم ها را آسک می کردند. چون سنگ رویی آسک به وسیله ی نیروی دست حرکت می کرد چند ساعت طول می کشید تا دو یا سه کیلو آرد یا گِمنه درست کنند .

نا گفته نماند دو بار ملخ آمد و من آخرین سال کلوهی (سال ملخی) را ذکر کردم...در آن سال دولت با هواپیما سم پاشی کرد و به کشاورزان هم سم داد و به روستائیان گفتند اگر ملخ زیادی پیدا کردید اطلاع دهید یا خودتان سم پاشی کنید...

روزگار سختی بود اما مردم حلال خور بودند و وجدان داشتند؛ وجدان امری معنوی و درونی است که خداوند در ذات هر انسانی قرار داده است ...

کانال شاه نشینی ها؛

https://t.me/shahneshinNGO

محل کنونی شما