امروز دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 - Mon 04 23 2018

آخرین زمان بروزرسانی FTM_DATE_FORMAT_LASTUPDATE

خرمن ، بافه و این روزهای مال

  • مشاهده در قالب پی دی اف

این روزهای مال ؛ خرمن ، بافه و ....علی اصغر دهپور
حسن خوب مال و دور هم بودنها..و فارغ از افکار مشمئز کننده زندگی دروغ و حیله و کلک شهر نشینی ..پیوند ریشه با خاک است...اینجا حسن خوبش که گاه دلگیر می شویم از بعضی منفی بافتن های عده ای قلیل٬ که گاه حیرتمان می شود از بعضی ساختارشکنی ها٬ که گاه مبهوت می شویم از خلاف عرف و قانون حرکت کردنها٬اری  حس خوبش پیوند خاک با ریشه هاست خارج از اندیشه و تیشه هاست..اری پنج شنبه و جمعه در مال این حس را برای من داشت..شانزده اردیبهشت روزی فارغ از افتاب بود و گرما..روزی بود با اسمانی به زیبایی ابر بهاری که گاه قابل پیش بینی نبودند ولی زیبا بودند و دلنشین که دل کندن از ان سخت..روزی بود با هوایی مطبوع..خنک..گاهی قطره ای باران..باد شمال خرمن پاک کن و کمباین های انباری که کار بازیارهای درین و  قراهای سالیان دور را به خاطره برای ما نسلهای مانده از خنکی اب مشک و قمقمه جلد گرفته با گونی تبدیل کرده بود..اخر هفته در مال هوا خوب بود ولی انچه تابلوی شاه نشین را در نیمه اردیبهشت به یک طنازی لوس ابر بهاری تبدیل کرده بود تصویر زرده مست کننده ای بود که تپه ها و دشت های مال را از قله چه وقتی نگاهی می کردی بهمن میدیدی و کلور و خشک ..اری از افق دید در غرب شاه نشین کفت هور انجیری تا شرقی ترین تپه های در تیررس دید تل بایمی( بادامی).. از جنوب در تخت سرطل بالای پاپر تا شمال مرز همیشه جاویدان چشمه شیرین..تصویری بود از غروب...اسمان ابری..زیباترین خشکی علف..خوشه های گندم وغله های نچیده از انبوه جو و اهنگی بود از صدای زنگوله گوسفندان با دوبور( بز نر بزرگ جلو دار گله که زنگوله بزرگی نیز بر گردن دارد) مغرور از هیبت خود..این روزها از مات( قسمتی از غله که برزگران انرا نشان می کردند تا در یک روز می چیدند) بازیارها خبری نیست..از الون( گندمهای پاک شده در خرمنهای گذشته که بصورت خطی موازی در کنار گاه جدا شده اماده گونی گرفتن بودند) خرمن نشانی نبود اما انباریه کمباین ها کار جنگر( چنگک چوبی که برای پاک کردن خرمن در گذشته استفاده می کردند) را با کولر و باد خود کرده بودند... این روزها خبری از خیلی چیزها نبود.....
اما من تصویر خیلی از نیک بودنها را به چشم دیدم وقتی به سادگی از کنارشان گذشتیم..وقتی فراموش کردیم که اندازه همت ما برای پاس داشت اندیشه های نیک گاهی در قدمی از خاک کمرنگ و کمرنگتر می شود..وقتی فراموش کردیم ارام ارام میرویم اندیشه های نابی که می تواند ره گشایمان باشد گمراه کننده یمان می شود...گاهی میرویم به جایی که نباید برویم..گاهی مسیرمان را به ناکجا اباد می رویم..شاه نشین نه ارزش تجاری شمال تهران را دارد و نه مرغوبیت کشاورزی شمال کشور را..شاه نشین نه اب و هوای همدان واردبیل را دارد و نه بازار تجاری و منطقه ازاد کیش..شاه نشین فقط مهربانی.. گذشت..برادری..و احترام را داشت..یادمان باشد برای چه به شاه نشین می نازیم..یادمان باشد به کدامین تابلوی مانده در ذهنمان از شاه نشین به خود می بالیم..یادمان باشد داشته هایمان در انی از زمان از هم گسسته می شود..یادمان باشد عمر کوتاهتر از انی ست که به شکستن دلی ارزش داشته باشد..یادمان باشد تنها توشه ما تکه ای پارچه سفید و توده ای خروار خاک سنگین و تاریک..همین خاکی که اکنون شیرین ترین داشته ما می باشد ..یادمان باشد برای صعود به قله اورست روزها زمان صرف می شود و برای سقوط از ان فقط چند ثانیه کافی ست..برای داشته هایمان مواظب ان چند ثانیه باشیم..
تمام آن زیبایی هایی که من در اول نوشته گفتم از غروب و خرمن و اسمان ابری و هوای خوب ٬ فقط برای این بود که بگویم زندگی و طبیعت زیباست تا زمانی که چشممان زیبا ببیند و چشممان زمانی زیبا می بیند که قلب زیبا بیندیشد و اگر غیر از این باشد زشت ترین غروب غروب قله چه می شود..
غمگین ترین مکان مال جاتوسونه می شود..خاطره مات و بازیار برایمان زشت می شود...و درختان اویژدون هیچ خنکایی نخواهند داشت..پس کوشا باشیم و نیک اندیشه تا ان زیبایی ها به زشی تغییر نکند..پس مواظب ان چند ثانیه صعود تا سقوط از قله باشیم...آری باید یادمان باشد چون که هیچ چیز با خودمان به دنیای دیگر نمی بریم..
محل کنونی شما