امروز دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 - Mon 04 23 2018

آخرین زمان بروزرسانی FTM_DATE_FORMAT_LASTUPDATE

هار هار هارونه...

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 

به بهانه  کم بارانی بهمن ماه جاری   و دعا برای بارش باران 
هار هار هارونه..... شهاب داودی
بهار که مي شد  فارغ از درس و مدرسه مي زديم به دل کوه و دشت .... شقايق ها به پيشـواز ما و بهار به رقص در مي آمدند و باد هم گيسوي زمين را نوازش مي داد  و پاهاي کودکانه ما که بي ترس تيغ برهنه بوسه برخاک سبز،اما تشنه مي زد.... به بالاي کوه که مي رسيديم فکــر مي کرديم بربلندترين نقطه دنيا ايستاده ايم ؛ البته جهاني که ما تصورش را داشتيم در چند کيلومتر خلاصه مي شد ... وقتي از بالاي کوه به   مال(روستا) خيره مي شديم چند اتاق گلي با حياط هاي بزرگ  و کپرهاي خميده چشم نوازي مي کردند... نمي دانم از بالا نگاه کردن چرا اينقدر جـــــذبه دارد که سالها  انسان را مجذوب يک نگاه مي کند ؟!... و من روستايم را سالهاست که از آن منظــــر مي بينم ؛ خانه هايی پرترد د....  مردان وزنان  پرجنب و جوش .... دودهايي که از دل کپرها به آسمان پر مي کشند و با خود بـوهاي مختلفي را در فضا  پراکنده مي کنند.... اما هيچ بويي به بوي ((نُون تيري))در طلوع يک صبح بهـــاري نمي رسد .... آنچنان در درونت رخنه مي کند که بي اختيار تا مغـــــز استخــــوان تشنه آن مي شــــــوي ....((نُون کُـوتي)) با ((قاتق)) يا بي آن و دندانهــــاي  حريص، شروع صبح هاي رويايي کودکان روستايم بود... و اولين   کـُــــوتي بدست که از ((چيله)) مي گذشت و به ميدان  وسط مال مي رسيد با صداي ((کي نَومَه ، کي نَومَه)) ديگران را خبر مي کرد ...((کي نومه  کي نومه مَمَدِ دُوشي نومه))از يک صدايي به چند و دهها صدايي مي رسيد... و صدايمان که کــــــوه را بر مي داشت و جواب سنگهاي ساکت که تا مال هم مي رسيد ... هم همه .... ((چه بُوزي؟)) .... چه بُوزي؟ ..... يکي مي گفت:(( ِبيُوين هَجيل جيل))....ديگري :سُک سُک .آنطــرفتر يکي فرياد مي زد : ((دي دي))  و پســــرک هيــــــکلي جمع هم با قلــــدري مي گفت: ((مِل گُوشتين)) ... اما جمع تابع جمع بود ... همه نظر مي دادند ولي معلوم نبود چه کسي بايد تاييد مي کــــــرد  .... مي گفتيم و مي گفتيم  تا يکي را همه مي پسنديدند... يکي در بين جمع فــــــرياد زد (( بَچيل ، بَچيل ))((هار هار هارونه)) و همه بدنبالش گفتيم : ((هار هار هارونه خدابزن بارونه))  و بي اختيار چندين بار گفتيم و بي اختيار تـــر راه افتاديم ....  هار هار هارونه خدابزن بارونه .... هار هار هارونه ، چيله به چيله و خانه به خانه مي  چرخيد ... يکي به شوخي آب جوي را با سطل به بچه ها مي پاشيد ...ديگـــــري آرد مي داد و دعا  مي کرد... پيرزني هم با نگاهي به آسمان صاف و آفتابي رخت هايش را با زحمت از روي پرچين خــــاري خانه اش بر مي داشت ، گويي تصور مي کرد هر آن از اين آسمان آفتاب زده  باران ببارد.... آرد و آب سخاوت اهالي به کودکان     معصوم بود ... و شايد با آرد وآب مي خواستند کودکان را واسط بين زمين و آسمان کنند...هار هار هارونه خدابزن     بارونه ... هار هار هارونه خدابزن بارونه... پيرزن هنوز نگاهش به آسمان بود... مردي هم با بيل بالاي پشت بام بود وبامش را ((بيل تِلن)) مي کرد ... جواني ((مَرويزهاي )) خانه اشان را تعمير مي کرد ... آسمان صاف بود و آفتابي ... و  صداي  هار هار هارونه که از ته مال بگوش مي رسيد و جمعيت کودکان که چندين برابر شده بود و برخي از بزرگتر ها که با لباني خندان آنها را همراهي مي کردند ... هار هار هارونه... پيرمردي سوار بر چهارپايش به پيشواز گله مي رفت  و در آن ظهر آفتابي بهار  عباي نمد يش را به کول داشت... صداي جيک جيک گنجشکان هم در هار هار هارونه بچه ها پيچيده بود و گويي در شاخه هاي درختان و يا سوراخ ديوارها در حال تصاحب جاي مطمئني بودند.... و پيرزن که همچنان به آسمان نگاه مي کرد  و بچه ها که بي خبر از همه جا به خيال خود بازي مي کردند! و هار هار هارونه که  طنين انداز مال ، کوه ، دشت و دره ها شده بود... و جوان که همچنان ((مرويزها))  را جابجا مي کرد ، پيرمرد ِ عبا  به کول که در پي گله بود، پيرزن که نگاهش به آسمان خيره شده بود ، مرد که بيلش را محکم چسبيده بود، بچه ها که فرياد مي زدند... عده اي که مي خنديدند ....گنجشکان که جيک جيکشان در هار هار هارونه بچه ها گم شده بود...پاهاي برهنه  ما  که در جوي آب بود ،از دور هم صداي زنگوله قوچ گله به گوش مي رسيد.... هار هار هارونه خدابزن بارونه... پيرمرد که همچنان مي رفت و عبايش را در آن ظهر آفتابي سفت چسبيده بود... جوان  که در کار تعمير(( مرويزها)) سرعت بخشيده بود .... رخت هايي که از ســـر ديوارها و تخت ها جمع شده بود.... بچه ها که همچنان مي دويدند... صداي هار هار هارونه خدابزن بارونه  که مي آمد.....پيرمرد که نرسيده بود... پيرزن که به آسمان  خيره بود... صداي زنگوله قوچ گله که نزديک شده بود.... آفتاب که همچنان مي تابيد ....صداي بچه ها که از زمين به آسمان رسيده بود....ابرها که سريعتر از پيرمرد رسيده بودند و صداي غرش آسمان که ناي زنگوله را خفه کرده بود.... چشم هاي پيرزن که هنوز به آسمان بود.... بچه ها که فرياد  مي زدند....و اشک آسمان که ديرتر از باران چشم پيرزن رسيده بود ...گله که با شتاب مي آمد ...گنجشکان که همچنان مي خواندند .... بچه ها که هرکدام به سويي مي دويدند... پيرزن که هنوز نشسته بود ... اشک آسمان که گونه هاي ترک خــــورده زمين را خيس کرده بود... جوان که از روي  ديوار در حال پايين پريدن بود..... مـــرد که بيلش را روي پشت بام جا گذاشته بود.... آسمان که جواب سخاوت اهل  زمين را داده بود...  فرياد کودکان معصوم که قبول شده بود....آفتاب که ديگر نبود ... وصداي آسمان و شُر شُر آ ب   و شقايق ها که اشک آلود مي رقصيدند... و پاهاي ما که همچنان برهنه بود... ونُون ِ تيري که در بين دندان هاي حريص پاره مي شد... و صداي باران که بهار را طراوت بخشيده بود... و کوه که هنوز هار هار هارونه مي گفت….
راستي آيا در اين زمان هم مي شود با هار هار هارونه و يا به گويش ديگر مردم هال هال هالونه از خداوند  طلب باران كرد يا اين كه چشم و گوش به اخبار هواشناسي مي سپاريم كه مرتب برصافي هوا و نبود باران تاكيد دارد و ما را از دعا براي طلب اين نعمت الهي غافل مي كند ؟جالب است که تا یک دهه ی پیش و قبل از این که علم هواشناسی همه گیر شود روحانیون برجسته کشور نیز بارها نماز بارش باران می خواندند اما گویا ایشان نیز بدلیل اینکه  بر اساس داده های هواشناسی می دانند کی باران می آید دیگر جرعت دست به آسمان برداشتن را ندارند و شاید هم می دانند که دلشان مثل بچه های قدیم روستا صاف نیست که خداوند با یک بازی بچه گان و یک هارهارونه ساده باران را هدیه دهد.کاش دلهایمان مثل قدیم صاف و بی غل و غش بود ...کاش.

واژه  نامه
هار هار هارونه : دعاي طلب باران ... در برخي گويش ها به آن هال هال هالونه يا هارونك  گفته مي شود.مال : روستا        كپر : نوعي مسكن روستايي که با نی و گل درست می شود     نُون تيري :نوعي نان كه در روستاهاي بختياري با ورقهاي نازك خميرگندم با دستان هنرمند زنان پخته مي شود.
كُوتي: ساندويچ      قاتق:مواد خوراكي كه داخل ساندويچ مي گذارند.
چيله :كوچه ،راه عبوري  بين دوباغ             كي :چه كسي          نَومَه:نيامد
كي نَومَه كي نَومَه:يكي از بازيهاي محلي كه براي جمع كردن بچه ها و شروع بازي اصلي آنرا اجرا مي كنند.
مَمَد:محمد         دُوشي:ديروزي      بِيُوين:بياييد     هجيل جيل: يكي از بازيهاي محلي
سُك سُك :يكي از بازيهاي محلي       دي دي :همان(( زو)) يا كبدي
مِل گُوشتين: كُشتي        بچيل : بچه ها    ( برخي از مردم هفتكل براي جمع بستن از حرف ((ل)) استفاده مي كنند.)
بيل تِلن: با بيل جايي را صاف كردن
مَرويز:ناودان ــ آبراه پشت بام

گفتنی است این مطلب در بهمن ماه نود و سه هم در همین تارنما  درج و بیش از هزار بار توسط مخاطبان فهیم مطالعه شد اما با توجه به خشکی بهمن ماه امسال ترجیح دادیم دوباره از این نوشتار استفاده کنیم .بابت تکراری بودن پوزش ما را پذیرا باشید.

 

نظرات  

 
0 #1 smohamad_ha@yahoo.co 08 اسفند 1394 ساعت 08:49
بسیار زیبا با قلم روان و دلانگیز
نقل قول
 
محل کنونی شما