امروز دوشنبه 29 آبان 1396 - Mon 11 20 2017

آخرین زمان بروزرسانی FTM_DATE_FORMAT_LASTUPDATE

دیدار پس از سی و دوسال

  • مشاهده در قالب پی دی اف
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

 

آن زن   آمد....
آن زن  آمد .. آن زن در باران آمد...او با چشمی تر آمد ...او با دلی شکسته و بی یار آمد ... آن مهربانو آمد ... آن زن، بی چوب تر آمد ...
او آمد  تا ما را با خود به  شاه نشین سال 58 ببرد ..او آمد تا آنچه فراموش کرده بودیم را به ما یادآور شود...او آمد تا  قصه ی چیله های تنگ مال  و دلهای فراخ گذشتگان را برای ما بازگو کند...
خانم زری رئیسی که در کرج زندگی و تدریس می کند و  ما او را با فامیلی همسرفقیدش جعفر قلی افروزه می شناسیم ،روز پنج شنبه سی ام مهرماه پس از سی و دو سال به شاه نشین آمد و بار دیگر با دانش آموزان و مردم  این روستا دیدار کرد ...روزی فراموش ناشدنی بود ...او اشک می ریخت و ما ذوق زده دیدار آموزگار خود بودیم ..او اشک می ریخت و ما هم ..او اشک می ریخت و ما در پستوی خاطراتش بدنبال بچگی خود می گشتیم و او چه خوب همه چیز و همه کس یادش بود ؛ با جزئیات....بزرگان و رفتگان را به خوبی به یاد داشت و حتی عادتهای ما بچه ها را ...او آمد و از روزهای اولیه حضورش گفت و گفت:بهترین دوران زندگی من در شاه نشین رقم خورد و خاطرات آن روزهای خوب ، هیچگاه از ذهنم خارج نشده و نخواهد شد و در این سی و اندی سال همواره با آن خاطرات خوب زندگی کردم ...خانم افروزه  هر جا می رفت با استقبال شاگردان و مشایعت آنان روبرو می شد ... و با حضور   بیست و چهار ساعته اش   گرما و صمیمیت  خاصی به  تعطیلات شاه نشین  بخشید و یکبار دیگر هم شاگردی های سابق را دور هم جمع کرد ...

خانم افروزه در جمع اهالی و در مزارگه شاه نشین  و در مراسم تجلیل از درگذشتگان این روستا هم از همگان  برای خود و همسر فقیدش حلالیت طلبید و از مردم شاه نشین قدر دانی کرد.

وی پس از این مراسم به مدرسه شاه نشین رفت تا خاطرات خود را ورقی دوباره بزند...در بدو ورود بوسه ای بر دیوار کلاس زد و با همراهی شاگردانش وارد شد ...و روی تنها نیمکت باقیمانده از دوران قدیم مدرسه نشست و با بچه ها عکس یادگاری گرفت...پس از آن وی چرخی در چیله های مال زد و از برخی از منازل هم دیدن کرد ...وی پس از صرف شام در منزل یکی از شاگردان خود ،پذیرای دانش آموزانش بود که تا پاسی از شب پای سخن ایشان نشسته و با هم خاطرات را مرور کردند و تلخی گفتن نحوه جان سپردن آقای افروزه نیز غمی دوباره به چهر ه اش نشاند ... دختران دانش آموز  که برخی مادر بزرگ شده بودند هم خود را به خانم معلم رسانده و دیده بوسی کردند ...یکی از دانش آموزان هم به شوخی چوبی دست ایشان داد ..و وی بابت ترکه هایی که به دانش آموزان زده بود عذر خواهی کرد و حلالیت خواست ...و دانش آموز دیگری گفت: چوب استاد به از مهر پدر ...خانم معلم   صبح پر کاری داشت ...بازدید از سرپاریو  و دیگر خانه های شاه نشین ...و ظهر نیز در منزل شاگردی دیگر و تجمعی دیگر ...و عصر و عکس های یادگاری و  خداحافظی و غمی دوباره و اشکی لرزان و دست هایی که نه برای خداحافظی بلکه برای سلامی دوباره تکان می خورد و چشم هایی که نوروز را به انتظار دیداری دوباره می پایید....

نظرات  

 
+1 #1 علی مکوندی جعفر 05 آبان 1394 ساعت 02:42
واقعا دیدن این صحنه ها جالب و خاطره انگیر..خدا روح شوهرش مرحوم اقای افروزه رو شاد کن که زحمت زیادی کشید تو اون زمان در شاه نشین..آقای افروزه نامت همیشه تو قلب ما شاهن شینی هست و میمون..خدا بیامرزدت
نقل قول
 
محل کنونی شما